سخنرانی دکتر رضا داوری اردکانی در مراسم بازگشایی مراکز آموزش عالی اردکان در مهر89
تاریخ : دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 09:08 | تعداد بازدید : 645
به مناسبت ماه مهر و مهربانی و بازگشایی دانشگاه و مراکز آموزش عالی برآن شدیم تا متن سخنرانی دانشمند بزرگوار و فیلسوف ارجمند جناب آقای دکتر رضا داوری اردکانی را که در مراسم بازگشایی دانشگاه و مراکز آموزش عالی اردکان در مهرماه 89 در فرهنگسرای آیت الله خاتمی(ره) این شهرستان ایراد کردند بازنشر دهیم.لازم به ذکر است این مراسم به همت مرکز آموزش عالی اردکان تحت عنوان« تجلیل از مجاهدان عرصه های علم و ایثار و شهادت» و با حضور جمعی از مسئولین شهرستان، دانشجویان و اساتید برگزار شد.آنچه در ادامه می خوانید بخشی از متن این سخنرانی است:
بسم الله الرحمن الرحیم
بنده از همچین مجالسی شرمسار می شوم که این همه اظهار لطف می کنند و بعد با اینکه مستمعان هم حاضرند و می شناسند ممکن است برایشان سوء تفاهم شود که آدمی که می آید حرف های معمولی را با لحن بد می زند لایق اینهمه لطف و احسان نیست ولی مایه خوشبختی من است که بدانم این وقت را از کجا آورده ام. پنجاه سال شصت سال پیش وقت گذاشتم  که مورد لطف بودم. دیشب در همین مجلس با لهجه اردکانی با اردکانی ها ودوست داران اردکان از آنچه در اردکان بر من گذشته و در اردکان به سر برده بودم صحبت کردم، حالا می خواهم با لهجه رسمی حرف بزنم چون داخل دانشگاه دوست داران دانشگاه و اهل دانشگاه و به خصوص علوم انسانی عرایض می کنم لهجه را عوض کردم. می خواستم وجهش را عوض کرده باشم.
آغاز سال تحصیلی برای معلم هرچقدر تنبل باشد و حوصله کلاس رفتن را نداشته باشد به هرحال آغاز سال تحصیلی عید است. امیدوارم برای دانشجویان عزیز در اردکان آغاز سال تحصیلی عید باشد. راجع به تحصیلات عالی در آموزش عالی اردکان در اینجا حرف زیادی برای گفتن ندارم از سر علاقه ای که دارم سعی می کنم که متعصب نباشم لااقل فلسفه به من آموخته است که در هیچ چیزی جزم و تسلط نداشته باشم و بر هیچ سخنی بیهوده و بی دلیل اصرار نکنم. برای این در مورد اردکان تعصبی ندارم. دوست داشتن چیزی تعصب نمی آورد صرف دوست داشتن تعصب نمی آورد. همه کسانی که می شنوند علم را دوست دارند اصلا اگر درستی در عالم نبود عالم از هم می پاشید قوام جهان به محبت است، قوام جهان به مهر است. البته کین هم در هستی است اما اصل محبت است. اگر کین غالب بشود، اگر کین و کینه و دروغ غالب بشود، جهان از هم می پاشد. اینجا در حدی که من می دانم نسبت به جمعیتش، را اگر در نظر بگیرید نسبت به تحصیل کردگان و دانشجویانش نسبت به کشورهای پیشرفته جهان نه فقط اکنون بلکه همیشه بیشتر بوده یعنی از وقتی که من به یاد دارم و از همان وقتی که در تاریخ خواندم و از آنچه که در تاریخ خواندم همیشه اینجا مرکز اهل علم بوده اصلا متدین اینجا و متمکنین اینجا همه صفت علم و فضل با خودشان داشته اند. صفتشان صفت علمایی و فضلایی بوده اینجا هم محل علم بوده این تفاخر است و چرا تفاخر نکنم این تفاخر است اما غلو نیست. یعنی بیهوده گویی نیست نسبت دادن بیجا و نادرست نیست جعل خبر نیست اینجا{اردکان} مرکز دانشمندان بوده مرکز علما، فقها، اصولیین و فیلسوفان، مفسران و منجمان و همه گروه ها و طوایفی که در علوم قدیم ما بوده است و تعریف و تحلیل می شده است. بنابر این اگر الان همین طور است یک امر بی سابقه نیست یک امر اتفاقی و تصادفی نیست. اگر امروز تحصیلکردگان باسواد دارد اگر امروز دانشمندان و محققان بزرگ دارد این یک امر طبیعی است قرن ها بوده الان هم هست. ان شاء الله در آینده هم خواهد بود و بهتر از این خواهد شد.
دانشجویانی که از خارج از این شهر به اینجا می آیند و شاید احساس بکنند که در یک دانشگاه کوچکی در یک شهر کوچک در یک محیط کوچکی هستند من به ایشان پدرانه عرض می کنم که اینچنین تلقی ای نداشه باشند و دانشگا ها را به کوچکی و بزرگی شهر و جمعیت اش و به ظاهر توجه نکنند، قیاس نکنند، اینجا می تواند دانشگاه خوب داشته باشد، شاید بگویید که خوب، دانشگاه امکانات می خواهد باید برایش امکانات فراهم شود این امکانات که الان هست در ظرف مدت قریب بیست سال فراهم شده و امکانات خوبی دارد لااقل امکانات قابل قبولی است کاری که بیست سال شده کار کوچکی نیست کار مهمی هست و اگر فرصت باشد ان شاءالله این جا استعداد و قابلیت این را دارد که این کوشش ها بیشتر بشود و نتیجه اش هم بهتر باشد.
من زود می روم به حوزه و قلمرویی که به کار خود مربوط است چند کلمه ای راجع به علوم انسانی عرض می کنم و سعی می کنم آنچه که می گویم خیلی ملال آور نباشد و اگر بتوانم الان مسئله علوم انسانی برای همه ما مطرح است و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در قضیه علوم انسانی مشکلاتی داریم. من می خواهم یک مقدار از این مشکلات پرده بردارم یعنی شأن تصنعی این مشکلات را آشکار کنم ما اگر بخواهیم و اگر جهد بکنیم می توانیم با مشکل علوم انسانی به  خوبی و درستی مواجه بشویم اگر مواجهه ما صرفا مواجهه سیاسی نباشد با علم نمی شود مواجهه سیاسی کرد. یعنی این دو از یک صنف نیستند اگرچه به هم وصلند اگر چه به هم وابسته اند اگر چه به هم مدد می رسانند و از هم مدد می گیرند این دو از یک سنخ نیستند که در مقابل هم یکی دیگری را از میدان بیرون کند یا آن یکی بر دیرگی غالب شود این مسئله را از طریق سیاست و با سیاست نمی شود حل کرد اگر چه با سیاست خیلی کارها می شود کرد. امروز سیاست مهمترین شأن زندگی بشر است و سیاست را نمی شود ناچیز گرفت اما جوهر پنهان این عالم، علم است. همیشه گوهر پنهان علم بوده اما این عالم قدرتش، قدرت علم است همه قدرت این عالم به قدرت علم و تکنولوژی بر می گردد سیاست هم باید از قدرت علم بهره مند شود. اگر این سیاست بخواهد در مقابل علم بایستد سرنوشت معلوم و تکلیف معلوم است. گفتم این دو از یک سنخ نیستند که به جنگ هم بروند اما اگر سیاست به جنگ علم برود در حقیقت کار بیهوده ای کرده که ثمری از این کار و کوشش به دست نمی آید. علم را هم نباید به جنگ سیاست برد. گفتم این دو از یک سنخ نیستند ما یک تجربه ای در تاریخ داریم ساده  عرض کنم 1300 سال پیش ما ایرانی های مسلمان، ما مسلمین ایرانی نه کل مسلمین جهان علوم یونانی، چینی و هندی را فرا گرفتیم.کسانی رفتند زبان یونانی فراگرفتند. زبان سریانی یاد گرفتند علوم ایرانی را به عربی ترجمه کردند بعضی به نحوی فارسی برگردانده شد و گرنه عینا به صورت شرق، کسانی هم به غرب سفر کردند. ابوریحان بیرونی به هند سفر کرد.کسانی دیگر هم به هند سفر کردند یعنی علم شرق و غرب را گرفتند. علم شرق و غرب اینجا آمد خیال نکنید که این کار کار آسانی بود این کار با همت بزرگ صورت گرفت و با مخالفت های بسیار صورت گرفت خیال نکنید که فسلسفه یونانی وقتی آمد همه پذیرفتند همه قبول کردند به به و چه چه کردند و باز خیال نکنید که اگر عین فلسفه یونانی را می گرفتند کار بزرگی کرده بودند خوب در آن صورت تقلید کرده بودند. شاگردی که فقط معلومات استاد را یاد می گیرد و در آن تصرف نمی کند، شاگرد خیلی خوبی نیست اگر قرار بود آموزش این طور باشد که همه شاگردها تعلیمات استادشان را یاد بگیرند خوب علم در حال سقوط بود، علم در حال رکود بود. دانشمندان ما به شرق و غرب نرفتند که علم را فرابگیرند و علم را به همان صورت نگاه دارند و بعضی از مستشرقان این طور گفتند که مسلمانان، علوم یونانی را گرفتند امانت داران خوبی بودند این علوم را تحویل دادند دوباره ما در رنسانس این امانت را از آنان پس گرفتیم و در جای حقش قرار دادیم.نه ، اینطور نیست ما در علم شرق هم در علم غرب تصرف کردیم ما در طب و نجوم و ریاضی، یونان و هند تصرف کردیم این حساب ده دهی که امروز برای همه ما عالی است این حساب حساب ماست. یونانیان چنین حسابی نداشتند. یونانیان که بنیانگذاران ریاضیات هستند چنین حسابی نداشتند ما البته به مدد علم هندی اینکار را کردیم و مدد گرفتن از علم هیچ قومی عیب نیست، اصلا یادگرفتن، فراگرفتن از هرجا که باشد این شرف است که پیامبر اسلام(ص) فرموند: اطلبوا العلم و لو کان بالصین ما فلسفه و نجوم و ریاضی و طب و حتی مهندسی یونانی و هندی را گرفتیم و پیش بردیم، تغییر دادیم.آنچه به کار من مربوط است فلسفه است ما فلسفه یونان را عینا همانطور که بود حفظ کردیم از اول که فلسفه یا چیزی به نام فلسفه اسلامی قوام پیدا کرد کوشش شد در جمع فلسفه بادین.
فارابی کتابی در جمع نوشت و سعی کرد دین را با فلسفه جمع کند نباید توقع داشته باشید که این کوشش تمام شده باشد و قضیه تمام شده. بشر همیشه مسئله دارد. در مسائل، باز است و در علم هم باز.هیچ وقت کار علم تمام نمی شود شما هرچه بیشتر در علم جلو می روید دایره دید شما و افق دید شما وسیعتر می شود.
یعنی هم بیشتر می دانید و هم کمتر می دانید و ما مسائل بیشتری را از علوم یونانی گرفتیم. این علوم یونانی را پیش بردیم کسانی هم البته مخالف بودند شاعران، فقیهان، متکلمان کسانی از خواص عالم اسلامی مخالف بودند و هم اکنون هم مخالفند. پیش ما کتاب مثنوی معنوی کتاب عزیزالوجودی است اما همین کتاب مخالف دارد کسانی هستند مخالف خواندن مثنوی هستند اما ببینید مثنوی هم جای خودش را دارد؛ عرفان هم جای خودش را دارد. به هر حال فلسفه اسلامی چیزی بود که در تاریخ ما و در پایه علم و در تاریخ فرهنگ ما جای خودش را بازکرد و جای شایسته ی هم برای خودش باز کرد. زور و تکلیف در کار نبود علم با مدد تکلیف جایی را احراز نمی کند جایی را اشغال نمی کند. علم آمد جای خودش را پیدا کرد مخالف هم داشت هنوز هم مخالف دارد اصلا کسانی بودند که می گفتند هر کس منطق می خواند هر کس منطق می گوید زندیقه است.
با اظهار نظر علم محدود نمی شود با اظهار نظر علم قوی می شود با نقد علم رشد می کند این تاریخ، تاریخ 1200ساله، 1300 ساله ای است که گذشته است و می تواند برای ما درس باشد. من به عنوان یک دانشمند همیشه سعی می کنم از این تاریخ درس بیاموزم چون بشر از تاریخ درس نمی آموزد و به ندرت و به زحمت بشر از تاریخ درس می گیرد این همه عبرت تاریخی که می گویند نه بشر از تاریخ عبرت نمی آموزد و دوست ندارد که از تاریخ عبرت بگیرد و دوست دارد که بگوید باید عبرت گرفت. این به هرحال تاریخی است که پشت سر ماست و از سوی دیگر پیش روی ما ست.
ما یکبار آزمودیم که علوم دیگران را گرفتیم و حالا در اصطلاح می گویند که بومی کردیم یا نمی دانند بومی کردیم به هر حال شد علم اسلامی می گوییم تاریخ علوم اسلامی؛ علم است 20 علم است هرکدامش هم شأن خودش را دارد ما الان مسئله ای داریم به نام مسئله علوم انسانی چه کار بکنیم با علوم انسانی؟ گفته می شود که این علوم بر مبنایی  استوار است که با مبانی ما، با مبانی اعتقادی ما، مبانی فرهنگی متفاوت هست.این حرف به طور کلی درست هست علوم انسانی در غرب به وجود آمده علوم انسانی متعلق به دوره تجدد است. علوم انسانی در قرن 19 و در اروپا به وجود آمده اما این علوم انسانی به هرحال یک شأنی داشته، که در جامعه اروپایی یک نیازی به این علوم بوده است. علم جدید تفننی نیست. هیچ وقت علم تفنن نبوده.
کسی که با علم تفنن بکند عالم نمی شود این علوم یک یک جایگاهی دارند یک کارکردی در غرب داشته اند، این علوم الان در همه جهان داشتند خوب، این علوم به وجود آمده کار خودشان را انجام دادند امیدوارم هیچکس نگوید این علوم به وجود آمدندکه چیزی را رد بکنند یا چیزی را اثبات بکنند که البته همین الان اینطور شده یعنی علوم انسانی آمده اند چیزی را ثابت و چیز هایی را رد کنند. اما علم با قصد و غرض اشخاص به وجود نمی آید. علم سخن زمان است و بر حسب اقتضاء به وجود می آید. به وجود می آید تا مسئله را حل کند. یعنی علم با مسئله آغاز می شود ما در برابر مسئله قرار می گیریم مسئله را حل می کنیم. علم عبارت است از حل مسئله. این علوم در غرب مسائلی را حل کرده اند حالا ما می گوئیم که این با مبانی ما سازگار نیست، درست است بلکه بر اساس دیگری تأسیس شده یعنی علمی است متناسب و سازگار با جامعه غربی، بهتر است بگویم علمی متناسب با جامعه  غربی برای حل مسائل جامعه غربی و برای رفع بحران های جامعه غربی به وجود آمده است.
این علوم علوم انسانی که می گویند ببینید مراد من از علوم انسانی غربی که می گویم یعنی شما در ادبیات فقه می گوئید، اصول می گوئید، عرفان می گوئید اینها که غربی نیست اینها مال ماست اینها که هست علوم هست مثل علم سیاست جامعه شناسی، اقتصاد، روانشناسی اجتماعی، حقوق، جمعیت شناسی و تعلیم و تربیت اینها لااقل به صورتی که ما امروز می شناسیم اینها در غرب به وجود آمده و در غرب کارکرد خودش را داشته است.
ما می گوئیم این علوم را ما می خواهیم بومی کنیم خوب کار می کنیم اصلا اگر بومی نکنیم عالم نیستیم، بنابراین یک کار نوینی نمی خواهیم بکنیم یک کاری نمی خواهیم بکنیم که دیگران نکرده باشند. ما می خواهیم علوم انسانی را اینجا بیاوریم مسائل ما را حل بکند اگر نمی خواهیم مسائل ما را حل بکند علم انسانی می خواهیم برای چه؟ اگر مسئله ای نداریم که علوم انسانی حل بکند با علوم انسانی هم مسئله ای نداریم علوم انسانی همانجا بماند.
ولی ما علوم انسانی می خواهیم وقتی می پرسد چرا می خواهی؟ شاید نتوانیم جواب بدهیم که چرا می خواهیم، نمی توانیم بگوییم که چون همه دارند ما هم می خواهیم، چون فرنگی هم دارد چون اروپایی هم دارد ما هم می خواهیم، چون معنایش این است که ما اگر چه مخالفت می کنیم با آن، اما در عین حال هرچه آن دارد می خواهیم یعنی آنرا ملاک و میزان می گیریم. چون او ایجاد کرده چون آن تولید کرده ما باید آن را واجد و صاحب بشویم نه ، مات أمل می کنیم ما فکر می کنیم علوم انسانی برای چه می خواهیم.
ما علوم انسانی را می خواهیم برای اینکه به توسعه نیاز داریم خوب توجه کنید ما از توسعه نمی توانیم صرف نظر کنیم.اگر می توانید صرف نظر کنید آن هم تکلیف را معلوم می کند. اما اگر توسعه می خواهیم به علوم انسانی نیاز داریم. کارشناس می شود وارد کرد اما عالم علوم انسانی واردکردنی نیست. نمی شود وارد کرد. ما برای توسعه برای هموار کردن راه توسعه و برای اداره کشور برای اداره جامعه امروزی که جامعه تکنیکی است، جامعه علمی تکنیکی است ما هم حاشایی نداریم که بگوئیم جامعه علم مدار، جامعه علم محور و دانایی محور و از این قبیل تعابیر در زمان ما خیلی زیاد به کار می بریم.
بنابراین ما به علوم انسانی نیاز داریم این علوم انسانی علوم تقلیدی است می دانید چرا تقلیدی است؟ برای اینکه شما کتاب را ترجمه می کنید و بعد هم که ترجمه می کنید پیداست که این علم تقلیدی است. خوب این علم را که می طلبد؟ چه کسی این علم را تأیید می کند؟ این علم را هیچکس تأیید نمی کند. این علم هیچ دردی را درمان نمی کند. هیچ مسئله ای را حل نمی کند. خوب من بروم همه کتاب های نمی دانم فلان جامعه شناس فرانسوی را بخوانم همه را یاد بگیرم یا طوطی وار تکرار بکنم چه دردی با آنها دوا می شود با آن مطالب چه مسئله ای را می شود حل کرد. ببینید علوم انسانی در جایی قرار گرفته و کاری انجام داده من ببینم این مطلب که می گیرم اینجا به درد من می خورد اینجا مسئله من را حل می کند.
 اگر اینجا مسئله من را حل می کند خوب من باید ببینم چگونه حل می کند فلان کس عالم و دانشمند است و فلان حرف من را هم زده همه جوامع باید آنطور بشود. همه جوامع آنطور نمی شود علوم اجتماعی حوزه های مختلفی دارد حوزه های متفاوتی دارد، به اقتضای گوناگونی مطالب و گوناگونی مسائل و به اقتضای پیچیدگی مطالب و مسائل هریک از شعبه ها و حوزه های علوم انسانی به مسئله ای پرداخته اند. هیچکدام از اینها اضافه نیست. ما اگر بتوانیم مسائل خودمان را به این علوم عرضه کنیم چنانچه ابن سینا مسائل خودش را به فلسفه ارسطو عرضه کرد، به عقاید افلاطون عرضه کرد که ابن سینا شد، اگراین ابن سینا مترجم افلاطون و ارسطو بود ابن سینا نمی شد. ابن سینا بقراط را خواند  اما او در طب تحقیق کرد ابن سینا شد.
ما امروز ناگزیریم علوم انسانی غرب را بخوانیم یا تکلیفمان را معلوم کنیم اگر می خواهیم بخوانیم. چگونه بخوانیم و چرا بخوانیم؟ بخوانیم از آن جهت که همه جوامع علمی-تکنیکی اند به درجات، یکی بیشتر ، یکی کمتر. بخوانیم که مسائل ما شبیه است اما مسائل ما عین آنها نیست. اعتقاد ماهم عین اعتقاد آنها نیست، فرهنگ ما هم عین فرهنگ آنها نیست ما اگر بخواهیم علوم انسانی داشته باشیم علوم انسانی را مثل مکانیک و شیمی نمی توانیم بخوانیم، علوم انسانی را ما با رسوخ در فرهنگ خود می توانیم بخوانیم.جامعه شناسی علمی نیست که مثل بیوشیمی در دانشگاه آموخته شود هیچ ارتباطی با اطراف نداشته باشد. کسی اینجا جامعه شناس می شودکه در تاریخ اینجا را خوانده باشد تا تاریخ اینجا را بلد باشد نمی گویم مورخ باشد مطلب این نیست که مورخ باشد مثلا اگر زبان سعدی زبان فردوسی و کار بیهقی را نشنوم چگونه من جامعه شناس می شوم، چگونه من جمعیت شناس می شوم.
من دانش آموز باید ساعت به ساعت و قدم به قدم پیش بروم و علم بیاموزم این علم را می خواهیم بیاموزیم باید از یک جایی شروع کنیم. علم اجتماعی می خواهیم. خوب یک مدل اجتماعی غرب موجود است. یک تذکری هم دارم که عین آن علم به درد ما نمی خورد. اگر اعتقادات را در نظر بگیرید سکولار بنایش بر این است که اعتقادات را دخالت نمی دهد.
اگر اعتقادات دارید باید فکر کنید چگونه می شود این امر را در زمینه اعتقادات گذاشت.
چگونه این علم می تواند از اعتقادات بهره مند بشود. این ها فکر می خواهد، اینها مطالعه می خواهد، اینها تحقیق می خواهد و نمی شود دستور داد که چنین و چنان بشود. البته گاهی سیاستمداران می توانند سیاست علم را معین کنند. اهل سیاست می توانند اشاره بدهند که ببینند چگونه تحول پیدا می کند اما از آنجا که بیرون می آید مثلا جمعیت دانشجویی نمی توانند شعار بدهند که این علم باید خفقان بگیرد و آن علم باید با آهنگ گوش نواز سخن بگوید این گفته نمی شود. شما به زبان علم حرف بزنید، هرچه را که دیدید به زبان علم بگوئید علوم انسانی می خواهید ، علوم انسانی بومی می خواهید که ایرانی اسلامی باشد دینی باشد ما باید با فرهنگ سازگار باشیم. شما با فرهنگ خودتان سازگار باشید شما در فرهنگ خودتان رسوخ کنید. غصه بومی کردن علوم را نخورید، غصه خودتان را بخورید، غم روزگار را نخورید، غمخوار خویش باشید. به قول حافظ غم روزگار چیست؟ اگر شما جامعه شناس مجتهد شوید جامعه شناس ایرانی-اسلامی هستید. اگر کتاب ماکس وبر را حفظ کردید شما جامعه شناس نیستید بلکه یک فرد هستید که یک مقدار محفوظات دارید  که بد نیستند و عیب ندارد آن هم جای خود دارد.
عیب کار ما در این است که ما در مدارس و دانشکده هایمان به بچه هایمان  یک معلومات محدود و کلیشه ای می دهیم این نه روانشناسی است نه جامعه شناسی نه اقتصاد. اقتصاددان ما کسی است که مسائل اقتصادی را می داند یعنی مسائل اقتصادی ما را از متن زندگی اقتصادی ما بیرون می آورد و آموختن علم اقتصاد برای هیچ کس دشوار نیست. هر کس هوش معمولی داشته باشد می تواند این کلیات را فرا بگیرد. شخص به آسانی حافظ کلیات علوم انسانی می شود اما عامل اجتماعی شدن، عامل علوم انسانی شدن یک شرط دیگری می خواهد و همت می خواهد. نفوذ در وضع معاصر می خواهد رسوخ در تاریخ و فرهنگ گذشته می خواهد و کسی که این زبان را نمی داند هیچ و قت عالم علم اجتماعی نمی شود.
این جا هرکسی بخواهد عالم علوم انسانی و اجتماعی بشود، بی این زبان ، بی این فرهنگ و اعتقادات از عهده بر نمی آید نمی تواند یاد بگیرد و تکرار کند. به چیزی نیاز داریم که مایه اش در ما است استعدادش در ما است ما به هوش، استعداد و همت نیاز داریم این را به خرج بدهیم مشکل علوم انسانی ما اگر نه تماما به طور عمده حل می شود.
آنها که در قرن 18 طرح بهشت زمینی را ریختند و اعتقاد بهشتی پیدا شد آن طرح شکست خورد، این اصول را شنیده باشید چیز خیلی عجیب غریبی نیست. اصول آن است که بهشت زمینی می خواستید بهشت زمینی نمی شود. ما می توانیم بخواهیم که هیچ سختی نداشته باشیم، کار علم سخت است، کار بزرگ و مجاهده است مجاهده آسایش نیست بلاست. اما فکر نکنید که این بلا چیزی است که ما را به دردسر و زحمت می اندازد. اصلا قصد اینکه این مطالب را در این مجلس بگویم نداشتم، چه کار می شود کرد. شغل من معلمی فلسفه است و بالاخره جان می دهد به معلم فلسفه که حرف بزند. باید قبول بکنید که باید تحمل کنید.
از سروران عزیزم که دراینجا تشریف دارند و حوصله فرمودند به عرائض بنده گوش دادند به خصوص به {سرکار خانم ضیائی}همسر گرامی مراد عزیزم {حضرت آیت الله خاتمی(ره)}و از همه سروران عزیزم تشکر می کنم. اگر ناملایمی گفتم به هرحال من باید آن چیزی را که فکر می کنم بگویم در علوم انسانی بسیار حرف دارم که در اینجا مجال تنگ است.
آغاز سال تحصیلی را به همه دانشمندان، دانشگاهیان و دانشجویان و به دوستداران علم تبریک می گویم و برای شان آرزوی موفقیت می کنم و از همه شما پوزش می طلبم.
 

آدرس : اردکان - بلوار آیت الله خاتمی(ره) - دانشگاه اردکان - کدپستی : 95491-89518 فکس:32248384-035